تبليغاتX
..:: پائيـــزك ::..
 

پاییــز...!

 

پاییــز!

 

پـادشــاه رنگ،

 

پاییــز، کـوبـه ی کبـود بـاد،

 

بـر طبـل سبـز بـرگ

 

پاییــز!

 

عـریـانـی درخـت، در حجلـه گـاه فصـل.

 

آشـوب ابـرهـا،

 

بـاران مستِ مست.

 

پاییــز!

 

فصـل آفتـاب، امـا چـه مهـربـان،

 

چـه نـازکـانـه، خنـک، نجیـب.

 

پاییــز!

 

پستـه ی خنـدان روزگـار،

 

انـار سـرخ زنـدگـی....

 

 (محمود کویر)


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت 7:1 موضوع پاییز نامه | لینک ثابت


سلامـی دوباره بـر پـائیــزک!!!

 

هـی پائیـزکـم!

 

در رقـص قطـره هـای عـاشقـی،

 

در اوجگـاه افسـونگـری هـا،

 

غـم هـای شـرقیـم را برهنـه وار فـریاد مـی کنـم

 

تا چشمـانـم آینـه ازلـی حضـور باشنـد...

 

هـی پائیـزکـم!

 

رجعـت دردناک دردهـا،

 

چـه دهلیـز باصفـایـی اسـت بـرای عبـور!

 

و مـن سـرکـش از تمـام غـربـت هـا،

 

در خمـاری ابـرهـای آسمـانـت، مسـتِ مسـت،

 

آرزوی پـریـدن را سـر مـی کشـم!

 

ایـن وقـار زیبـای بـی مـرزت،

 

مـرا عـاشـق تـر مـی کنـد، پـائیـزکم!

 

اگـر کـه عـاشـق بنامیـم...

 

 


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در دوشنبه 21 اردیبهشت1388 ساعت 6:22 موضوع پاییز نامه | لینک ثابت


کـاش...!!!

 

                      ان الحُسَیـنَ مصبـاح الهـدی و سفینة النجـاة

                            

کـاش آن زمـان سـرادق گـردون نگـون شـدی                ویـن خـرگـه بلنـد ستـون بیستـون شـدی

کـاش آن زمـان درآمـدی از کـوه تـا بـه کـوه                 سیـل سیـه کـه روی زمیـن قیـرگـون شـدی

کـاش آن زمـان زآه جهـان سـوز اهـل بیـت                   یـک شعلـه بـرق خـرمـن گـردون دون شـدی

کـاش آن زمـان کـه ایـن حـرکـت کـرد آسمـان                سیمـاب وار گـوی زمیـن بیسکـون شـدی
 
کـاش آن زمـان کـه پیکـر او شـد درون خـاک                جـان جهانیـان همـه از تـن بـرون شـدی

کـاش آن زمـان کـه کشتـی آل نبـی شکسـت                  عـالـم تمـام غـرقه دریـای خـون شـدی

آن انتقـام گـر نـفتـادی بـه روز حشــر                         بـا ایـن عمـل معـاملـه دهـر چـون شـدی

آل نبـی چـو دسـت تظلـم بـرآورنـد                             ارکـان عـرش را بـه تـلاطـم درآورنـد

  


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در جمعه 13 دی1387 ساعت 8:14 موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


مــرا مـی شنـاسـی...؟؟

 

مـرا مـی شناسـی؟؟ منم غــدیــر، آن آشنـای دور روزهای گذشتـه، آن روزها مـن بـرکه ای ناآشنا و گمنام در

 

 انزوای دور دست بیابان بودم که با زنگ شتـران رهگذار از خـواب برمی خواستم تا بی هیچ هیاهویی،

 

کاروانیان تشنه را از دل خویش جرعه جرعه آب بنوشانم.

 

 

ای مرد خـدا ، تو آن روز از کجا آمده بودی که جای پایت روی شن های داغ بیابان، بوی رویش و رشد

 

 می داد؟؟ به من بگو تو روحت را در کدام باران شسته بودی که از دل من زلال تر بود؟؟

 

 

می گویند تصویر آسمان تنها در آب می افتد، پس تو چقدر گریسته بودی که آسمان در چشم های تو پناه

 

 گرفته بود؟؟ امام من! هرگز نتوانستم به چشم های تو خیره شوم ترسم از این بود که شاید بخار شوم، به

 

من گفته بودند که نباید به آفتاب خیره خیره نگاه کرد، یادم هست تو را که دیدم با انبوه آبی که در دل داشتم،

 

تشنه شدم!!! مگر قبل از من در راه برکه ای بود که تو را اینچنین سیراب نموده بود؟؟دستان تو شاید ابرهای

 

آبستن باران بود که چون به ابر دستان محمد (ص ) گره خورد، بارانی از مهربانی های پاک شد که غبار

 

سالها درد را از دلها شست...!!!

 

 


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در چهارشنبه 27 آذر1387 ساعت 5:14 موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


دلـم تنـگ اسـت...

 

دلـم تنـگ اسـت

 

دلـم انـدازه ی حجـم قفـس تنـگ اسـت

 

سـکـوت از کـوچـه لبـریـز اسـت

 

صـدایـم خیـس و بـارانـی اسـت

 

نمـی دانـم چـرا در قلـب مـن پـاییــز طـولانـی اسـت...؟؟؟

 


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در شنبه 25 آبان1387 ساعت 5:50 موضوع پاییز نامه | لینک ثابت


مسافر پاییز

 

 

* به یاد او که پـاییــز را بـرای رفتـن انتخـاب کـرد.... *

 

دل مـن بـاز گـریسـت

 

قلـب مـن بـاز تـرک خـورد و شکسـت

 

بـاز هنگـام سفـر بـود و مـن از چشمـانـت مـی خـوانـدم،

 

کـه بـه آسـانی از ایـن شهـر سفـر خـواهـی کـرد

 

و از ایـن عشــق گـذر خـواهـی کـرد

 

و نخـواهـی فهمیـد،

 

بـی تـو ایـن بـاغ پــر از پـاییـــز اسـت...

 

  وداع


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در پنجشنبه 11 مهر1387 ساعت 19:30 موضوع پاییز نامه | لینک ثابت


دانلود...

متن دعای " جوشن کبیـر " با فرمت pdf و فونت زیبای نستعلیق شکسته:

 

دعای جوشن کبیر

دوستان عزیز سلام

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه شما عزیزان

 

بالاخره ما هم بعد از مدتها آپیدیم، یک آپ کاملا متفاوت از آپهای گذشته....

 

دیدم تو ماه رمضون هستیم و کم کم داریم به شبهای پر خیر و برکت قدر هم نزدیک میشیم تصمیم گرفتم برای

 

 استفاده بیشتر شما دوستان عزیز از این شبها متن دعای شریف جوشن کبیر رو واسه دانلود بذارم...

 

این دعا با فرمت pdf هستش و با فونت زیبای نستعلیق شکسته هم نوشته شده که به نظر من واقعا زیباست

 

متفاوت بودن رنگ نقطه ها و حرکاتش هم باعث زیباتر شدنش شده و قرائت این دعا رو آسونتر کرده.....

 

 برای استفاده از این دعا نیاز دارین به برنامه  Adobe acrobat reader  که معمولا بیشتر کاربران

 

بااین برنامه آشنایی کاملی دارن و نیازی به توضیح نیست...

 

امیدوارم مورد استفاده همه شما دوستان عزیز قرار بگیره و تو دعاهاتون ما رو هم فراموش نکنین.....

 

این دعا رو میتونین از لینک زیر دریافت کنین.....

 

دانلود دعای جوشن کبیر با حجم 384 کیلو بایت

 

پسورد فایل : paeizak.blogfa.com

 


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت 13:10 موضوع | لینک ثابت


برای دل " باران "...

 

در خـزان روح بهـاری جـاریسـت...!

 

چشـم دل را بـگشـای

 

سینـه از زنـگ کـدورت بـزدای

 

و در آن آینـه پـاک ببیـن

 

در تـن سبـز درخـت

 

در دل سبـز زمیـن

 

روی هـر بـرگ به خـاک افتـاده

 

زنـدگـی مـی جـوشـد...

 


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در جمعه 14 تیر1387 ساعت 9:23 موضوع پاییز نامه | لینک ثابت


داغ تو...

به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه (س)

                         فاطمه (س)

تو را فاطمـه می خوانم، ای بریده از تمام بدیها که وجودت آیینه ای است پاک شده

 از زنگارهای غبار. ای تصویر روشنایی ها! ای پاک ترین آبها، بی ذره ای گرد و

 کدورت، و ای زلال محض و شفافیت مطلق! تو را زهرا می گویم که خورشیدوار

بر وسیع ترین افق آسمان می درخشی، بی آنکه غروبی برای تو باشد. تو را مبارکه

 می سرایم که آواز برکت و کرامتت موج وار اقیانوس هفت آسمان را به تلاطم

می آورد. تو را راضیه می خوانم که میان موج مصیبت ها و سختی ها ایستاده ای

و قایق زندگیت همواره بر راستای رضای پروردگارت حرکت کرد. اگر چه راه

جزیزه ای که تو به سویش می رفتی موج خیز بود و طوفان زا، اما زورق تو محکم

 تر از آن بود که تن به خشم دریای حقیر بسپارد. تو را طاهره می نامم که ناب تر

 از شبنم های صبحگاهی بر گلبرگ تاریخ نشسته ای و پاک تر از همه بوستان های

 بهشت و زلال تر از کوثری.

 

چگونه زبان با واژه های محدود، وجود بی انتهای تو را بسراید؟ ببخش بانو که

بضاعتم اندک است و معرفتم محدود. امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی آنجا

 پدر به اشتیاق در انتظار توست و ملائکه، بهشت را به نام تو آذین بسته اند.

اما بانو! اینجا علـی که داغ تو ذوالفقار صبرش را شکسته است، هر صبح انتظار

 ابن ملجم را می کشد....

 

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد          دمی که چوبه تابوت را به شانه گرفت

             فاطمه

 

 


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت 10:5 موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


کفشدوزک...

 

آهـای!!!

 

مـی شـود کمـی کنـار بـرویـد؟؟؟

 

کـفشـدوزکـی دارد اینجـا

 

قـدم مـی زنــد

 

در کـوچـه هـای پـاییـــز...

 

                        

 

 


 

نوشته شده توسط پسرک پاییزی در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 ساعت 12:28 موضوع پاییز نامه | لینک ثابت


< onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا > body> This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com